ترم پیش برای توضیح مساله شر، بیمار شدن و از دست دادن عزیزان رو مثال زدم و بعد معلوم شد یکی از آقایون کلاس به تازگی همسرش رو در اثر ابتلا به سرطان از دست داده. تا آخر ترم کلید کرد روی این موضوع و ول کن نبود و از من پاسخ میخواست که چرا خدا همسرش رو ازش گرفته؟! این ترم -با توجه به جوان بودن اکثر دانشجوهای کلاسم و بعید بودن پدر یا مادر بودنشون- میخواستم بیمار شدن یک کودک و از دست دادن بعضی تواناییهای طبیعی یا به طور کلی حیاتش رو مثال بزنم. اما امروز یکی از دانشجوها اومد و گفت به خاطر بیماری خاصی که در دوران کودکی مبتلا شده، توانایی به ذهن سپردن مطالب رو از دست داده و برای کنفرانس دادن، چارهای نداره جز از رو خواندن. خدایا... منتی نیستها! اما دربرابر همه این مصیبتها دارم ازت دفاع میکنم. یکی طلبم! فردا که نوبت من شد و وکیل مدافع خواستم، جاخالی ندی! *کلاسنوشت: جریمه کردن دانشجوهایی که با تاخیر وارد کلاس میشوند (+)، عالی جواب داده! یکی از انگیزههای حضورشون در کلاسهام، لذت همین جریمهها شده!

